به دنبال یک رویا
در این باره توجه به چند نكته لازم است: تناسخ ملكى نیز بر دو گونه است: الف) تناسخ نزولى، ب) تناسخ صعودى. لیكن شما مقصود خود را از تناسخ بیان نكرده و معلوم نساختهاید كه كدام یك از آنها مورد سؤال شما است. البته بنده شخصا هنوز در حال بررسی و تحقیق هستم و هنوز نتایج تحقیقاتم به جایی نرسیده که این مسئله رو رد یا تایید کنم. شعر دختر نوجوانی سرطانی، از آخرین روزهای زندگی اش. ظاهرا این شعر را به یکی از پزشکانش داده بود. هر چه هست حالا به لطف ایمیل دست به دست بوییده می شود. رقص آرام يعني از قصدي خواب مونديم ! ( با اين كه آقاي شوشو صبح ما را قبل از رفتن بيدار كرد ! اما ما پتو رو كشيديم روي سرمون و قصدي خواستيم خواب بمونيم ! در نتيجه فسقلمون هم ناچارا مجبور شد خواب بمونه و بازم در نهايت مجبور شديم امروز را در خانه بمانيم و استراحت فرماييم و ويكتوريا ببينمي تا خرخره !!! بابا چقدر بگيم اين سريالها رو نزارين !!!!!!!! آخرشم ما رو از راه صراط مستقيم منحرف ميكنن اينا !!!!! ( پروردگارا !خواهشن ما را به راه راست هدايت فرما !!!!!!!! اگرنه راه راست را به سمت ما كج فرما! ) الن هم فسقل مادر كنار دست ما نشسته و مدام خواهش ميكند كمدي تر بنويسيم ! نمرديم يكي عاشق نوشته هاي كمدي ما شد !!!! ما اينجا داريم مينويسيم ! و او كنار ما نشسته و از ما مي خواهد بلند برايش بخوانيم چه مينويسيم و او از خنده ريسه ميرود !
الف) اولاً تناسخ داراى اقسامى است مانند:
1- ملكى.
2- ملكوتى.
ب ) در میان فلاسفه اسلامى و غربى براهینى بر استحاله تناسخ ذكر گردیده كه برخى از آنها نافى همه گونههاى تناسخ است و بعضى دیگر صرفاً تناسخ نزولى یا صعودى را انكار كرده است.
ج ) ابطال تناسخ براساس اختلاف مبانى فیلسوفان در بحث حدوث و قدم و كیفیت ارتباط روح با بدن، متفاوت است.
د ) فیلسوفان مشائى كه قائل به حدوث نفس بوده و رابطه آن را با بدن، رابطه قابل و مقبول مىدانند، مىگویند:
1- با رسیدن بدن به مزاج مناسب، نفسى حادث مىشود و به بدن تعلق مىگیرد.
2- اگر نفس دیگرى كه در اثر مرگ بدن خود را رها كرده است، بخواهد به آن بدن جدید تعلق بگیرد، لازم مىآید كه دو نفس به یك بدن تعلق پذیرد.
3- چنین چیزى محال است؛ زیرا هر كس با علم حضورى یگانگى خود را شهود مىكند.
ه ) ملاصدرا نیز با تكیه بر جوهرى و اعتقاد به «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» بودن نفس، چنین استدلال مىكند:
1- تعلق نفس به بدن یك تعلق ذاتى و تركیب آن دو؛ تركیب اتحادى و طبیعى است نه انضمامى و صناعى.
2- جوهر نفس و بدن با یكدیگر در حركت و سیلاناند؛ یعنى، در آغاز پیدایش نسبت به كمالات خود بالقوهاند و رو به سوى كمال و فعلیت دارند.
3- تا زمانى كه نفس به بدن عنصرى تعلق دارد، درجات قوه و فعلیت او متناسب با درجات قوه و فعلیت بدن خاص او است.
4- هر نفسى در مدت حیات دنیوىاش با افعال و اعمال خود به فعلیت مىرسد. ازاینرو سقوط آن به حد قوه محض محال است.
5- اگر نفس پس از مفارقت از بدن بخواهد به بدن دیگرى در مرتبه جنینى و مثل آن تعلق بگیرد، ناگزیر بدن در مرتبه قوه و نفس در مرتبه فعلیت خواهد بود.
6- چون تركیب نفس و بدن اتحادى و طبیعى است، نه انضمامى (یعنى هر دو به یك وجود موجودند) تركیب بین دو موجود بالقوه و بالفعل محال است، (اسفار، ج 9، ص 2).
و ) جان هیك(Jan Hick) مىگوید: اگر رابطه وضع كنونى با كودكى خود را در نظر بگیریم، تنها معیارى كه مىتواند به وحدت ما در سنین كنونى و كودكى حكم كند، خصوصیات جسمانى و روانشناختى ما نیست. زیرا این دو چنان تحول یافتهاند كه دیگر نمىتوان به وحدت شخص حكم كرد؛ بلكه تنها خاطرههاى كمرنگى كه من از كودكى خود دارم، ما را به هم پیوند مىدهد. سؤال این است كه در نظریه تناسخ به چه ملاكى مىتوان گفت كه فرد كنونى همان فردى است كه مثلاً پانصد سال پیش مىزیسته است و كسى راجع به او اطلاع یا خاطرهاى ندارد. اگر ملاك استمرار خاطره باشد، در اكثر قریب به اتفاق، فرد هیچ خاطرهاى از زندگى گذشته خود ندارد. اگر ملاك استمرار جسمانى است؛ باز در نظریه تناسخ مصداقى ندارد، زیرا در این نظریه گفته شده [است] كه فرد گاهى به عنوان مرد، گاهى به عنوان زن و گاهى در نوع بشرى و گاه در نوع دیگرى چون یك حیوان به دنیا مىآید. تنها ملاكى كه مىتوان در این باره فرض كرد، گرایشهاى روانشناختى است. ادعا مىشود كه فرد «ب» كه تناسخ یافته «الف» است، همان ویژگىهاى روانشناختى را دارد كه «الف» داشته است. اگر «الف» مغرور بوده است «ب» نیز مغرور است و اگر «الف» در طى زندگى گذشته خود به هنرمندى بزرگ تبدیل شده است، «ب» زندگى خویش را با گرایش شدید هنرى آغاز مىكند و... . اما باید توجه داشت كه در دو فرد معاصر كه ویژگىهاى مشابهى دارند، نمىتوان آنها را «یك فرد» نامید. پس در مورد بحث ما كه دو فرد هم زمان نیستند، این شباهت باید در اغلب موارد چنان عام و گسترده باشد كه بتوان براى آن مصادیق مختلف و متعددى برشمرد، چرا كه ممكن است «الف» و «ب» متعلق به نژادها و انواع و محصول تمدنها، سرزمینها و دورههاى تاریخى مختلفى باشند؛ ولى چنین شباهتهاى عامى به خودى خود هرگز موجب نمىشوند كه ما این دو فرد را شخص واحدى بدانیم، (جان هیك، فلسفه دین، ترجمه: بهرام راد، ص 276 - 269).
آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید
در حالیکه به بازی "چرخ چرخ " مشغولند؟
و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،
آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟
تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید،
آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟
یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید،
آن زمان که در مغرب فرو می رود؟
کمی آرام تر حرکت کنید
اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
زمان کوتاه است
موسیقی بزودی پایان خواهد یافت
آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟
وقتی از کسی می پرسید حالت چطور است،
آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
هنگامی که روز به پایان می رسد
آیا در رختخواب خود دراز می کشید
و اجازه می دهید که صدها کار
ناتمام بیهوده و روزمره در سر شما رژه روند؟
سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید .
اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید .
زمان کوتاه است
موسیقی دیری نخواهد پائید
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،
"فردا این کار را خواهیم کرد "
و آنچنان شتابان بوده اید
که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
تا بحال آیا بدون تاثری اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید:
دوست من، سلام؟
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید .
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید .
زمان کوتاه است . موسیقی دیری نخواهد پایید .
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید .
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید .
زندگی که یک مسابقه دو نیست !
کمی آرام گیرید به موسیقی گوش سپارید،
پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد .
![]()
| Design By : Night Skin |



