تبليغاتX
به دنبال یک رویا




















به دنبال یک رویا

روشهایی برای تفکر بهینه ( چگونه با بیشترین کارآیی فکر کنیم ) شاید شما هم در وضعیتی قرار گرفته باشید که مساله ای فکر شما را به خود جلب کرده باشد و مجبور شده باشید ساعات متمادی خواسته یا ناخواسته به یک موضوع ثابت فکر کنید ، در واقع همان طور که در تمام مدت شبانه روز در حال تنفس کردن هستید به همان طریق در تمام ساعات شبانه روز حتی در خواب نیز در حال فکر کردن هستید و می توان گفت تفکر تنها ابزاری است که هیچ گاه و در هیچ زمانی آن را زا دست نخواهید داد آیا تفکر کردن آموختنی است؟ یاد بگیرید که یاد بگیرید ! شاید این جمله تا حدودی عجیب به نظر برسد ولی باید بگویم مانند هر مهارت دیگری تفکر و یادگیری را نیز می توان با تمرین و استفاده از تکنیک های مناسب بهبود بخشید می توان گفت توانایی و ظرقیت آموزش و تفکر هریک از شما تقریباً بی نهایت است اما این که چرا بسیاری از ما نمی توانیم از توانایی های فکری خود بیشترین استفاده را داشته باشیم این است که اصولاً نمی دانیم از مغز خود چگونه باید استفاده کنیم و فکر می کنیم استفاده از مغز ساده ترین کار ممکن است و هرکس از بدو تولد این را می داند اما از دید من این موضوع اصلاً حقیقت ندارد در واقع اکثر ما نمی دانیم که در داخل وجود خود چه توانایی هایی داریم و چگونه باید از آنها استفاده کنیم در واقع مغز و تفکر برای انسان مثل یک کامپیوتر در دست یک دانش آموز دبستانی است که فقط می تواند از بازی ها و امکانات رفاهی آن استفاده کند حال آنکه یک دانشمند می تواند از همین کامپیوتر برای محاسبه یک معادله پیچیده نجومی استفاده کند و یا یک برنامه نویس می تواند از آن برای طراحی یک برنامه تحت وب استفاده کند لذا ابزار برای هر سه این افراد یک سان است اما استفاده از آن بستگی به توانایی های هر یک دارد. چرا باید درست تفکر کنیم ؟ شاید مثل بسیاری از افراد شما هم بگویید که با فرض اینک بسیاری از افراد روش صحیح استفاده از تفکر را نمی دانند اما مشکل خاصی ندارند پس اصولاً تحقیق در مورد تکنیکهای تفکر کاری بیهوده و شاید غیر علمی باشد اما ... به یاد داشته باشید شما همان چیزی هستید که فکر می کنید ، عالم هستی دائماً با شما در تعامل است و از دستورات شما اطاعت می کند هر لحظه ای که در حال تفکر هستید بازتاب این تفکر به صورت یک احتمال در زندگی شما ثبت می شود بنابراین بیش از این که کارهای شما زندگی شما را بسازد افکار شما را می سازند چه بسا که تمام اعمال شما نیز ریشه در افکار شما دارند پس زندگی شما کاملاً ساخته افکار شما است پس آموختن درست فکر کردن یعنی درست زندگی کردن اگر یاد بگیرید چطور به آنچه می خواهید بیانیدشید یاد می گیرید چطور به آنچه می خواهید برسید تکنولوژی تفکر کدام بخش از زندگی را تحت تاثر قرار می دهد؟ در زندگی تجاری بزرگترین تجار ، بازاریابان و مدیران افرای هستند که یادگرفتند درست بیاندیشند در زندگی شخصی پایدارترین زندگی ها متعلق به افرادی است که یاد گرفتند درست درست بیاندیشند و به شریک زندگی خود بیاموزند که درست بیاندیشد عادل ترین افراد کسانی هستند که اطارف خود را درست می بینند و می دانند چطور تصمیم بگیرند و در کل موفقیت هرکس در هر زمینه ای در هر سنی و در هر طبقه ای بستگی به نوع تفکرات او دارد حتی زندگی اخروی هر کس تا حدود زیادی بستگی به نوع اندیشه دارد و به قول امام صادق (ع) شاتسته نیست کسی که عالم نیست به سعادت برسد
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 10:41 توسط رویا| |

وقايع كمي وجود دارند كه براي من جذاب تر از " تجربه ي بيرون از بدن " يا آنچنان كه تعريف شده astral travel باشند چه از لحاظ علمي و چه از لحاظ تجربي out-of-body experience مي تواند يك اجربه جذاب و متحير كننده باشد ... اما يك توضيح كوچك كه out-of-body experience چيست ! در واقع افرادي كه دچار اين وضع مي شوند در هنگام خواب صحنه متحير كننده اي خواهند ديد آنها بر بالاي جسم خود قرار دارند و نظاره گر بدن خود و هر آنچه در اطراف آن ميگذرد هستند حتي گاهي اوقات اين افراد مي توانند به محيط اطراف نيز بروند و ساير افراد حاضر را نيز مشاهده كنند بسياري از كساني كه در چنين حالتي قرار گرفته اند ابتدا فكر مي كنند كه دچار مرگ شده اند و اين براي آنها بسيار وحشت آور خواهد بود اما در واقع out-of-body experience با مرگ كاملاً متفاوت است حتي هنوز به درستي مشخص نيست كه اين وضعيت ناشي از يك حالت ماورايي است و يا ژايه علمي و فيزيكي دارد كلاً مي توان وضعيت هاي ممكن مشابه را اين گونه تعريف كرد 1- حالت ucid dream يا روياي آگاهانه : اين حالت كه به شخصه براي خود من زياد پيش آمده زماني است كه شما در خواب متوجه مي شويد كه در خواب هستيد البته قرار گرفتن در اين حالت و استفاده مناسب از اين حالت نياز به كمي آگاهي بيشتر دارد در اين حالت كارهاي زيادي است كه مي توانيد انجام دهيد اگر خواسته باشم بيشتر توضيح بدهم بايد اين وضعيت را اين گونه توصيف كنم . يك محرك خارجي مانند يك صدا يا تشعشع نور مي تواند تمركز كامل خواب شما را به هم بزند در اين حالت شما در وضعيت بين خواب و بيداري فرار خواهيد گرفت اما اين وضعيت بيشتر به سمت خواب تمايل خواهد داشت و شما دركي از محيط مادي اطراف خود نخواهيد داشت فقط متوجه مي شويد كه در يك محيط واقعي قرار نداريد شايد براي اولين بار اين وضعيت كمي گيج كننده و ناراحت كننده باشد چرا كه شما در محيطي واقع شده ايد كه هيچ فانون فيزيكي در آن صدق نمي كند و هيچ حالت پايداري در آن وجود ندارد به احتمال زياد زمان نوسان بسيار شديدي خواهد داشت و صحنه اي كه شما در آن واقع شده ايد به سرعت تغيير خواهد كرد در اين وضعيت شما سعي خواهيد كرد كه هر چه زود تر از خواب بيدار شويد و از اين وضعيت آشفته رهايي پيدا كنيد اما به شما توسيه مي كنم اگر در چنين حالتي قرار گرفتيد سعي در بيدار شدن نداشته باشيد ، تمركز كنيد اكنون شما تنها موجود واقعي اين محيط هستيد و تمام آنچه مي بينيد در درون ذهن شماست سعي كنيد بر ذهن خود مسلط شويد شايد اين كار كمي سخت باشد ( براي خود من اين كار همواره كار مشكلي بود ) اما با كمي دقت و تمركز انجام ميشود ، سعي كنيد زمان را ثابت نگه داريد به يك تاريخ خاص فكر كنيد به ذهن خود اجازه ندهيد كه زمان را در اختيار بگيرد اكنون بهترين فرصت ( وشايد آخرين فرصت ) براي شماست تا براي يك بار در زندگي ذهن خود را كاملاً در اختيار بگيريد در اين حالت شما مي توانيد هر كاري انجام بدهيد از سفر به كرات ديگر تا پرواز ير روي كوهستان ها براي شما امكان پذير خواهد بود احتمالاً احساس لذتي كه در اين لحظات خواهيد داشت را در عالم بيداري هيچ گاه تجربه نخواهيد كرد يك پيش نهاد دوستانه دارم اگر در اين وضعيت قرار گرفتيد هر آنچه آرزو داردي انجام دهيد ، شايد در اين دنيا اين آخرين باري باشد كه فرصت ديدن آرزوهاي خود را خواهيد داشت اين وضعيت معمولاً در بهترين قسمت داستان با شنيدن صدايي از بيرون تمام مي شود احتمالاً اگر كسي شما را از خواب بيدار كرده باشد بسيار از او ناراحت خواهيد شد چون معدود زماني كه براي تحقق محال ترين آرزوهايتان داشتيد را از شما گرفته است ... ! 2- حالت برون فكني يا Astral travel : در اين حالت همان طور كه در بالا اشاره كردم شخص بدن خود و محيط اطراف خود را از بيرون خواهد ديد برون فكني تا جايي كه من اطلاع دارم امري است واقعي كه از زمانهاي بسيار دور افراد بسياري آن را تجربه كرده اند و حتي براي بسياري به صورت يك امر اختياري امكان پذير بوده است تا جايي كه بسياري از اهل تصوف خلع روح از بدن را شرط لازم براي يك عارف مي دانسته اند و بسياري از عرفا اين كار را يك كار طبيعي و عادي خوانده اند در سالهاي اخير بر روي موضوع برون فكني تحقيقات زيادي انجام شده و تقريباً اين نتيجه حاصل شده كه برون فكني توسط بخشي از انسان صورت مي گيرد كه پايه مادي ندارد و جا از جسم به صورت مختار فعاليت مي كند و در اصولاً واقعيت هر فرد همين بخش غير مادي اوست ( البته ما به روح به همين عنوان كاملاً اعنقاد داريم و اين موضوع براي ما كاملاً آشنا و ملموس است اما در سراسر دنيا ماترياليست ها و افرايد كه اعتقادي به ماورا و روح ندارند در برابر اين تحقيقات شگفت زده شده اند ) البته برون فكني كه به صورت غير اختياري انجام مي پذيرد معمولاً مدت زمان كوتاهي دارد و طبق تحقيقات به عمل آمده عموماً با نوع خفيفي از سكته قلبي به نام Sleep Pralyse همراه است كه البته به ندرت خطر آفرين است 3- حالت سوم كه كمتر براي افراد عادي پيش مي آيد حالت تجربه نزديك به مرگ NED- Near Dead Experience است اين حالت معمولاً براي افرادي كه مورد اصابت گلوله قرار كرفته اند ، افرادي كه در حالت كما قرار داشتند و افرادي كه دچار ايست كامل قلبي شده اند رخ مي دهد چون اطلاع كافي در اين مورد ندارم فقط ترجمه اظهارات يكي از افرادي كه در اين وضعيت قرار داشته است را در اين قسمت درج مي كنم when I was 10 years old, I was nearly killed after being shot through the stomach with a hunting rifle. It was a bitter cold January day in northern Minnesota -- about 15-below zero (Fahrenheit). As I lay crumpled and bleeding on a frozen farm field crusted with icy snow, I suddenly lifted out of my body like a hand slipping out of a glove. Floating free like a duplicate ghost of myself, I felt a wondrous blissful calm -- a dynamic stillness that was yet electrifying and dazzling. On the ground I was dying, but floating above, I was hyper-alive! I was razor aware! I felt fantastically expanded! Also, to be suddenly released from the stunning, exploding pain which had shattered my being just seconds before was like the relief of salvation itself! But most of all, to find myself so obviously and clearly detached from the body which I previously thought was “all of me” was an astounding experience which changed my life forever زماني كه من ده ساله بودم نزديك بود در اثر اصابت گلوله يك تفنگ شكاري گشته شوم . يك روز سرد و تلخ در شهر مينسوتاي شمالي . هوا تقريباً 15 درجه فارنهايت زير صفر بود و من مچاله شده بر روي يك زيمن يخ زده افتاده بودم و در حال خون ريزي بودم كه ناگهان احساس كردم مثل دستي كه از دستكش بيرون كشيده شده باشد از بدن خود بيرين كشيده شدم ، آزادانه در شناور بودم مانند يك روح احساس آرامش عجيب و خوشايندي مي كردم يك آرامش پويا و يك حس لرزش و نوسان جزيي مثل عبور الكتريسيته بر روي زمين من داشتم مي مردم اما خودم اين بالا در حال پرواز بودم من بيش از پيش زنده شده بودم شديداً آگاه بودم به صورت تحير برانگيزي احساس بسط و گسترش مي كردم ناگهان احساس رهايي از همه چيز ميكردم بديهاً آشكار بود كه از بدني كه پيش از اين تصور مي كردم " تمام من " است جدا شده بودم اما هنوز اين من بودم اين تجربه يك شوك بزرگ بود كه زندگي مرا براي هميشه تغيير داد After I died,suddenly,I delighted that My mind did not die. The most important thing is to not become confused by your new after death environment. The after death environment is very much like the dream world. At first, you may think you are dreaming. But soon, you will realize that the strange dream you are having never seems to end. You never wake up. That's how you can recognize that you are dead... بعد از اين كه مرده بودم ناگهان متوجه شدم كه ذهن من هنوز نمرده است ، مهمترين چيز اين است كه از ديدن محيط اطراف خود گيج نشويد محيط بعد از مرگ چيزي است شبيه رويا و عام خواب ابتدا شما فكر مي كنيد كه داريد خواب مي بينيد اما به زودي متوجه مي شويد كه اين روياي غريب هيچ گاه تمام نخواهد شد شما ديگر بيدار نخواهيد شد اين گونه است كه متوجه مي شويد كه شما ديگر مرده ايد البته به جز مواردي كه در اين دو متن اشاره شده مانند احساس پرواز ، احساس آرامش ، محيط رويايي و ... مواردي توسط افرادي كه در كما بودند گزارش شده كه در بين همه آنها مشترك بوده : كشيده شدن بدن به سمت يك نقطه روشن در درون يك تونل تاريك احساس بي وزني و جذب به سوي مقصد ناشناس ، شنيده شدن صداهايي عجيب و ترسناك ، مشاهده افرادي نا آشنا و عموماً مبهم از جمله اظهارات افرادي است كه نجربه نزديك مرگ داشته اند شايد فكر كنيد تمام اين موضوع يك داستان تخيلي بيشتر نيست شايد فكر كنيد كسي بعد از مرگ به دنيا بر نمي گردد شايد بسياري از افراد بگويند بعد از مرگي وجود ندارد تمام آنچه هست همين است و بس اما گزارش آزمون نزديك مرگ در بين افراد آن قدر زياد است كه هيچ كس در هيچ زماني نمي تواند آن را نقض كند شايد خداوند مي هواهد باز هم به بشر بگويد بيشتر مراقب باش زمان تو بسيار محدود است بعد از تو، تويي باقي خواهد ماند بعد از تو من باقي خواهم بود و تو به سوي من خواهي آمد ... چه دوست داشته باشيد چه نه ، چه بپذيريد چه تكذيب كنيد فرشته مرگ به هيچ كس اجازه بازگشت نخواهد داد تمام آن چيزي كه به عنوان تجربه مي شناسيم همان طور كه از نامش پيداست تجربه نزديك مرگ است نه خود مرگ اين تنها سفري است كه هيچ بازگشتي ندارد مراقب باشيد براي سفر چه مي بريد شايد امروز نوبت سفر شما باشد ....
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 10:39 توسط رویا| |

اولین بار در دهه هشتاد بود که خبر کشف طرح های غول آسای غیر طبیعی در یکی از مزارع مکزیک توجه خبرنگاران و محققین را به خود جلب کرد درست در میانه مزرعه دایره ای به قطر حدود دوازده متر در طرحی بسیار جالب چشمهای ناظران را خیره میکرد مردم زیادی از اطراف شهر برای دیدن این دایره ناشناس میامدند دانشمندان رشته گیاه شناسی با بررسی های بافتی متوجه شدند که نه تنها ساقه گندم ها بلکه حتی بافت پوست ساقه نیز به طرز منظمی پیچ خورده و جالب تر اینکه سافه ها تا مقدار غیر قابل باوری بدون اینکه شکسته باشند خم شده اند افرادی که ساقه گندم را از نزدیک دیده باشند میدانند که ساقه گندم طلایی یکی از شکننده ترین ساقه های مجود در طبیعت است آن زمان هیچ گونه پاسخ قانع کننده ای به این موضوع داده نشد به جز اینکه این اثر هنری ساخته دست بشر نیست هیچ انسانی نمیتواند ساقه های گندم را تا شعاع دوازده متر به صورت کاملا منظم تا سطح سلولی خم کند! داستان دایره های محصول که با نام ( crop circles ) مدتها صفحه اول روزنامه ها را به خود اختصاص داده بود چندین بار دیگر به همان صورت روایت شد اما هیچ کس نفهمید که در واقع پدید آورنده این اثر تاریخی چه کسی با بهتر است بگوییم چه چیزی بوده ...! خلاصه این موضوع هم در پی گذشت سالیان در زیر غبار زمان از میان افکار عموم مردم رخت بر بست مزید بر آن چون محیط رخ داد این موضوع طعمه دهان همیشه باز ماشینهای جمع آوری گنذم شد و اثری از آثار دایره های مورد علاقه ما باقی نماند مردم آن را از یاد بردند سالها گذشت و فقط داستانی از این ماجرای واقعی در ذهن پیرمردهای مکزیکی باقی بود تا اینکه روزی در زمان ما وقطی که بشر مصلح به ابزار علم و همچنین قادر به ثبت خاطرات خود بود یک بار دیگر دایره های گم شده قدیمی در مقابل دیدگان مردم ظاهر شد اما این بار نه گذشت زمان و نه ماشینهای برداشت گندم نتوانستند خاطره این دایره ها را از ذهن ما بربایند و این نگاه تیزبین دوربین های خبر نگاران کنجکاو و دریچه لنز عکسبردارهای هوایی بود که به شکار لحظات آمده بودند هنوز هم به قطع نمیدانیم حقیقت این دوایر چیست شاید یادگاری از مسافری که به سوی دوردستها سفر می کرد....شما هم با سرچ کردن کلمه (crop circles) به من حق می دهید که بگویم هیچ گاه بشر نخواهد توانست چنین آثاری ایجاد کند این عکسها خود به تنهایی گویا هستند http://images.google.com/images?q=crop+circles&hl=en و این هم حالتی که برای ساقه ها ایجاد شده عکس از موسسه تحقیقات (crop circles) کانادا http://www.cccrn.ca/abbotsford03nodes1.jpg
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 10:38 توسط رویا| |

شاید تا به حال بارها در مورد مسائلی مانند تله پاتی (telepathy) و ارتباطات غیر فیزیکی بین افراد شنیده باشید و یا این ضرب المثل قدیمی را که گفته اند دل به دل راه دارد حتی ممکن است گاهی برای خود شما نیز این موضوع پیش آمده باشد که درست در زمانی که به فکر فرد خاصی بوده اید یا قصد برقراری تماس با کسی را داشته اید خود فرد با شما تماس گرفته است و این موضوع باعث شادی و در عین حال تعجب شما شده باشد اما آیا تا به حال از خود پرسیده اید که چنین کنش و واکنش هایی در اصل از کجا سرمنشا می گیرند و آیا اینها مسائلی اتفاقی و خارج از کنترل اند یا می توان آنها را در حیطه قدرت بشری دسته بندی کرد ! برای پاسخ به این موضوع بد نیست با مفهوم سیستم هوشمند ارتباطات فراروانی آشنا باشید سیستم هوشمند ارتباطات فراروانی این سیستم که به Soul Connection Network معروف است سیستم ارتباطی درونی نوع بشر است ، این سامانه در واقع یک ابزار طبیعی ، پویا ، ذاتی و زنده مخصوص انسان است همه مردم روزانه از این ابزار ( خواه آگاهانه و یا ناآگاهانه ) استفاده می کنند البته عملکرد این سیستم عموماً در پس تمامی حسیات و آگاهیات فیزیکی در جریان است . اگر بخواهیم تعریفی انتزاعی از نوع عملکرد این سیستم ارائه بدهیم باید بگویم ما هر روزه 24 ساعته با دیگر اعضای جامعه بشری از طریق این سیستم در ارتباط هستیم و از این شاهراه اطلاعات ، احساسات ، علوم و فنون ، آرزوها ، رویاها و حتی دردها و ناراحتی های خود را با دیگران به اشتراک می گذاریم جامعه بشری همواره از طریق سیستم ارتباط فراحسی به صورت یک جامعه متحد می زیسته است Soul Connection Network (SCN) در وافع این جامعه اطلاعاتی بخشی از دستگاه عصبی و روانی بدن انسانها است مانند قلب که بخشی از دستگاه گردش خون محسوب می شود و میتوان گفت عملکرد این سیستم برای حفظ بقا نوع بشر ضروری و حیاتی تلقی می شود ویژگی های شبکه هوشمند فراحسی (SCN) مهمترین مطلب در باره SCN این است که زمان و فاصله مکانی تاثیری بر روی قدرت و کیفیت ارتباطات ایجاد شده از طریق این شبکه ندارد و به عنوان مثال تله پاتی که یکی از انواع ارتباطات SCN است در هر زمانی و با هر فاصله مکانی انجام پذیر است و کیفیت و نوع آن به خود اشخاص ارتباط دارد دلیل این امر این است که پایه و چهارچوب عملگر های این شبکه سیستم های کوانتایی عالم هستی و نوع بافت خاص ساختار جهان است که می توانند بسته های اطلاعاتی ( information Pckages) را دریافت کند و آنها را منعکس کند و یا آنها را مورد تحلیل یا پردازش قرار دهد . هر یک از ما یک شبکه شخصی حاوی اطلاعات روزمره زندگی ، احساسات و آرزوها ، رویاها و ... داریم که در گستره سیستم اصلی جای گرفته ، ارتباطات ما با افراد دیگر و با فلسفه کل هستی در واقع آن چیزی است که شبکه شخصی شما را با دیگر افراد لینک می کند در واقع آن چیزی که باعث تداوم دوستی ها و یا ایجاد دشمنی ها در بین افراد می شود نوع هم پوشانی این لینکها با یکدیگر است و آن چیزی که گاه به نام امواج مثبت و منفی از آن یاد می شود واکنش های ارتباطی دستگاه پردازشگر اطلاعات در مقابل داده های انتقالی از شخص مقابل است به این صورت که هر گونه اطلاعات که در راستای اهداف و باورها و جهت گیری کلی شبکه شخصی شما نباشد در تعامل با شما در مقابل دیواره آتش ( Fire Wall ) قرار گرفته و در این حالت شما نسبت به فرد مورد نظر احساس نارضایتی و موج منفی می کنید همین احساس به شخص مقابل نیز منتقل شده و واکنش مشابهی را ایجاد خواهد کرد . در یک کلام باید گفت SCN شامل تمامی جنبه های فکری و روحی زندگی شما است مطلب دیگر این است که مهم نیست هر یک از افراد بشر کجا هستند تا بتوانند از این سیستم استفاده کنند و یا حتی این که استفاده از این سیستم به افراد خاص تعلق ندارد بلکه این سامانه همواره فعال و در حال انجام عملیات است البته میزان تسلط اختیار بر عملگرهای این سیستم در افراد مختلف متفاوت است و این بستگی کامل به قدرت روحی و تسلط روانی شخص بر خود و دیگران دارد دربازه های ارتباطی SCN مسیر و دریچه ارتباط با SCN برای هر فرد در درون خود شخص موجود می باشد در چهارچوبی که ساختار سه بعدی درونی Personal Inner Hologram نامیده می شود در واقع ارتباط کامل با شبکه هوشمند فراحسی درونی (SCN) یک امر عادی و روزمره نیست اگر چه همواره همه افراد به صورت ناخودآگاه از این سیسم استفاده می کنند اما حدود این استفاده در حد حفظ شرایط بقا و به صورت کاملاً غیر ارادی است اصولاً بسیاری از افراد نخواهند وجود یک وسیله ارتباط جهانی را در درون خود بپذیرند کما این که اعتقادات مذهبی و گاهی نژادپرستانه یا خرافی نیز ممکن است سدی برای پذیرش چنین سامانه ای در افراد شود در هر حال تمامی مار آگاهانه یا ناآگاهانه به این شبکه متصلیم و از آن تاثیر می پدیریم و بر آن تاثیر می گذاریم یکی از انواع این ارتباط توجهات و احساسات معمولی ما می باشند توجه آگاهانه در واقع نورافکن آگاهی های ما است و ما از نور این نورافکن جهت روشن نمودن مسائلی استفاده می کنیم که قصد توصیف یا توجیح آنها را داریم اما این که چرا گاهی مسائلی که برای ما بسیار جالب توجه است برای دیگران بسیار بی معنی و گاهی هم بسیار قابل توجه است به نحوه ارتباط بین شبکه های این سیستم بر می گردد در واقع توجهات جهت دار درونی هر فرد که علائق و توانایی های هرفرد را جهت دهی می کند از هسته اصلی احساسات و آگاهی های آن فرد ساطع می شود که این هسته مرکزی ( قلب انرژی زا ) energetic heart نامیده می شود البته این قلب هیچ ربطی به قلب سنوبری شکل داخل قفسه سینه ندارد بلکه این قلب بخشی از مغز است که هم چون یک دیاپازون ارتعاش می کند و امواجی ارتعاشی به مجیط خارج تزریق می کند و این امواج با تمامی افرادی که energetic heart مشابه شما دارند به اشتراک گذاشته می شود و به این صورت شما افرادی که از لحاظ فکری و اعتقادی هم راه خود هستند را در سراسر جهان جذب خود خواهید کرد اشتراکات ، روزمرگی ها ، تصویر سازی های ذهنی ، باورها ، خاطرات و رویاهایی که هر روزه با آنها در ارتباط هستیم در واقع پاکت هایی ارتباطی هستند که در خلال SCN شناور شده اند ضمیر ما ممکن است بگوید رویا ها و باورهای ما که در درون خود احساس می کنیم مشخصات شخصی و منحصر به فرد ما هستند اما در واقع این چنین نیست شخصی ترین اطلاعات و تفکرات ما می توانند به راحتی از سرحد مرزهایی که ما آنها را مرزهای شخصی خود می پنداریم خارج شوند و فوراً در نعامل با افکار افرادی قرار گیرند که ساختار فکری مشابهی دارند در میان این تعامل ممکن است نظریات و باورهای جدیدی خلق شود در واقع هنگامی که شما خواب هستید تفکرات شما ممکن است باورهای یک دانشمند را کاملاً زیر و رو کند در حالی که خود شما نیز از آن بی اطلاعید .......
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 10:35 توسط رویا| |

اصول سیستم شعور سه بعدی ( Holographic Awareness) اصول سیستم شعور سه بعدی ( Holographic Awareness) شعور سه بعدی ( یا به عبارت بهتر هولوگرافیک) دارایی ویژه بعضی از افراد ، گروههای خاص و یا مذاهب خاص نیست حتی برای شکوفا شدن و فعالیت به تمرینات خاص نیاز ندارد بلکه یک ویژگی طبیعی است که شما از بدو تولد با آن همراه بوده اید و در طول مدت زندگی از آن استفاده کرده اید همان قدر طبیعی که تابش نور از خورشید یا بارش باران از آسمان .این سیستم رسانه انتقال احساسات در عالم هولوگرافیک است که همواره ودر همه جا فعال و در حال پردازش اطلاعات می باشد تمام دانسته های شما در مورد خود ، این دنیا ، این کلمات می دانید از طریق دیدار ، شنیدار و احساسات شما دریافت شده است ، اما در حقیقت آگاهی چیزی فراتر از دانایی است آگاهی های شما علاوه بر دانسته های شما شامل آرزوها ، احساسات ، تخیلات ، باورها ، اعتقادات ، خاطرات و تصورات ذهنی شما از امور و واقعیات است از این منظر می توان گفت در درون هر فرد عالمی وجود دارد که عالم واقع زیر مجموعه ای از کل آن چیزی است که عالم درونی او را تشکیل می دهد inner world . برای توضیح بیشتر در نظر داشته باشید که در بسیاری از موارد از واژه " عالم واقع " و " وجود خارجی" استفاده می کنیم اما در واقع عالم خارجی همان چیزی است که شما از محیط اطراف خود درک می کنید نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر و می توان گفت کل عالم هستی اثر بازتابشی انواعی از اطلاعات است که دنیای درونی ما را در خود احاطه کرده و تمام آن چیزی که ما به صورت مادیات احساس می کنیم در تنها تصویری ذهنی و بازتاب یک سری اطلاعات و ساختارهای ریاضی وار است که توسط سیستم شعور هولوگرافیک به صورت ماده درک می شود بنابراین بازتاب دنیای خارجی موازی با رویاها و تخیلات در ذهن شما پردازش می شود و اصولاً آگاهی از دنیای واقعی و آگاهی از دنیای درونی هر فرد به صورت یکجا در حیطه شعور هولوگرافیک ایجاد می شوند آیا تا به حال به رویاهای خود نگریسته اید و از خود بپرسید این رویاها از چه چیزی ساخته شده اند؟ محل مناسب و آرامی را انتخاب کنید ، و ببینید در درون شما چه می گذرد . در این هنگام بلاقاصله تصویری از آنچه در درون شما می گذرد خواهید دید حتی می توانید وقایع در حال گذر این تصویر ذهنی را بشنوید و همچنین همزمان خاطات مرتبت با آن را به خاطر بیاورید ... حال به جای درگیر شدن با این داستان تنها به تصویر ذهنی خود بنگرید ...، این تصویر چیست؟ تصورات خود را دقیق تر نگاه کنید یک صحنه خاص را انتخاب کنید و آن را به صورت ثابت در ذهن داشته باشید ، این تصویر از چه چیزی ساخته شده است ؟ مواد اولیه این ساختار حیاتی در درون وجود شما است . ترکیب قالب های هوموگرافیک ساخته شده از نور ، انرژی و احساسات یک نظریه در مورد پاسخ به این سوال می گوید که ما می توانیم پایه ساختاری این تصویرات ذهنی را به این صورت توصیف کنیم 1- نور عامل اصلی سازنده رنگها و بازتاب دهنده اشکال است 2- فضای سه بعدی عامل اساسی ساختار های فیزیکی است که این فضای سه بعدی قابلیت انحنا دارد و موازی با زمان در حرکت است 3-انرژی عامل اساسی تشکیل احساسات ، ادراک و باورها است 4- در نهایت یکی از اجزای تشکیل دهنده تصویر سازی های ذهنی خلاً ( پوچی ) است که تصویر سازی های ذهنی را احاطه کرده و تنها یک مفهوم انتزاعی است که بعد از مرز نهایی تصویر سازی های ذهنی حضور دارد و در داخل تصویرهای ذهنی قابل پردازش نیست حتی سخت ترین اجسام عالم از فضای خالی ساخته شده اند مبحث شعور سه بعدی در حیطه متافیزیک را می توان به صورت موازی با یکی از اصول علم فیزیک توصیف کرد . اگر به اجزای سازنده مواد در عالم هستی به صورتی دقیق نگاه کنید می توان آنها را به اجزای کوچکتر تجزیه کرد یعنی مواد از مولکولها ، مولکولها از اتم ها ، اتم ها از ذرات زیر اتمی مانند الکترون و پروتون و خود این ذرات زیر اتمی از ذرات ریز تر ساخته شده اند اما این تجزیه در نهایت به جایی ختم می شود که به فضای خالی می رسیم و به این صورت همه مواد در هر حالتی که باشند از بافتی ساخته شده اند که در اصل چیزی جز فضای خالی نیست اما آیا این موضوع واقعیت دارد ؟ پس چگونه ما مواد را به صورت جامد و مایع درک می کنیم در واقع این ساختارها چیزی به جز اطلاعات خام پردازش شده نیستند که در ذهن شما به صورت یک جسم جامد پردازش می شوند و به عنوان مثال اگر همین ساختار در ذهن موجودی دیگر به صورت نور پردازش شود آن موجود خواهد توانست به راحتی از میان دیوار بگذرد پس در اصل برای انسان نیز این موضوع که بتواند از میان دیواری بتونی عبور کند نه تنها مهال نیست بلکه امری کاملاً طبیعی و ذاتی محسوب می شود ادامه دارد .... چند پرسش و پاسخ در اين زمينه : در خصوص این که جهان خالی است من قدری حرف دارم ببینید من این سخن را شاید به پذیریم که جهان بدون ما چیزی نیست یعنی ان چه که در ذهن من ساخته شده است در نبود من دیگر چیزی نخواهد بود اما ان چه شما نوشته اید متفاوت است می گویید اگر ذرات را ما کوچک کنیم در نهایت به جایی می رسیم که دیگر فضای خالی است ببینید به نظرم اینجا یک اشتباهی وجود دارد در صورت مساله من فکر کنم باید در این خصوص متوسل به مثالی شوم ببینید ما مثلا یک لیوان اب را هی نصف کنیم تا بی نهایت این کار را بکنیم تا برسیم به جایی که خلا است ایا این امر به نظر شما امکان پذیر است به نظر من نه چرا چون در عالم واقع شما نمی توانید چنین کاری را بکنید چون جایی را که شما مبادرت به انجام ان می کنید پر است یعنی اب را نمی توانید دوربریزید و یا مثل این است که شما اب را با چاقوی تیزی نصف می کنید درست است در بدو امر این اتفاق می افتد اما در عالم واقع این امر اتفاق نمی افتد و اب سر جای خودش هست و چیزی نصف نشده است این امر در ذهن من و شما معنی دارد و در بیان واقعی این کار امکان پذیر نیست دوست دارم پاسخ شما را در این مورد داشته باشم سلام دوست عزیزم از توجه شما بسیار خوشحالم . باید بگم منظور من این نبود که اجسام را به این صورت تقسیم کنیم منظور این است که هر جسمی را اگر به اجزای سازنده اش تجزیه کنیم به فضایی محصور در انرژی خواهیم رسیم در مورد همان لیوان آب فرض کنید دستگاهی داشته باشید که مانند میکروسکوپ بسیار قوی بتواند اجزای تشکیل دهنده آب را مشاهده کند آی ایتدا از مولکول در نگاه دقیق تر از اتم های هیدروژن و اکسیژن تشکیل شده خود این اتم ها از یک هسته و تعدادی الکترون ساخته شده اند خود این هسته و الکترون ها از ذراتی بنیادی تر و کوچکتر ساخته شده و به همین ترتیب به نوترینوها می رسیم و فتونها که چیزی مابین ماده و موج هستند و خاصیت هر دو را یک جا دارند بعد از این مرحله خاصیت موجی بر مادگی قلبه م یکند تا جایی که دیگر چیزی به جز ارتعاشات انرژی که ما به نام موج می شناسیم وجود نخواهد داشت یعنی در اصل پایه ساختاری همه مواد عالم از موجهاست به معنای دقیق تر دنیای ما ترکیبی از فرمولهای ریاضی است نه چیزی فراتر و تمام چیزی که می بینیم نمود تصویری این فرمولها در ذهن شماست و این مطلب برای خود آب لیوان آن حتی هوای اطراف آن و هرآنچه که تصورش را بکنید صادق است امیدوارم منظور خود را واضح گفته باشم تا بعد خدانگه دار شما دوست عزیزم اقای فریور ببینید باز این گفته شما مشکل را حل نمی کند ان چه بیان کرده اید در واقع در عالم ذهن و فرض است جهان ممکن است به صور گوناگون باشد اما به هیچ وجه شما به خلا مطلق نخواهید رسید درست است که ماده از اجزای تشکیل شده است که در نهایت موج اند اما در فعل که این طور نیستند و تازه امواج هم وجود دارند شما می گویید جهان فشرده می شود جهان مادی و یا اگر جهان مادی انبساط بیابد می شود امواج بنابراین موج صورتی از ماده است و یا بلعکس ماده صورتی از موج است و در جایی که امواج فشرده هستند امکان عبور انسان از دیوار بتنی وجود ندارد مگر این که من انسان بتواند خود را به صورت موج در اورد و یا دیوار بتنی به شکل موج در اید امیدوارم پاسخ دقیقی از شما داشته باشم بسمه تعالی در ابتدا باید بگم از توجه کافی شما به این موضوع هم خوشحال شدم و هم تعجب کردم ! در مورد موضوعی که مطرح کرده بودید باید عرض کنم که حق با شماست دقیقاً طبق مصداق جناب عالی ،کلیت عالم هستی حرکتی نوسانی بین حالت ماده و انرژی است اما اولاً این که جهان ما جهانی مادی است غیر قابل انکار است و هر عقل سلیمی این موضع را تایید می کند که یک انسان هرگز نمی تواند از میان یک دیوار عبور کند از سوی دیگر این موضوع که ماده و موج دو صورت تبدیل شده یکدیگرند کاملاً صحیح نیست بلکه به صورت دقیق تر ماده و موج دو شکل از یک عامل سوم هستند که این عامل سوم همان داده های خام ساختاری جهان خلقتند که گاه به صورت ماده و گاه به صورت موج ذهنیت و هستی می یابند خوب پس طبق این موضوع و این که ماده و موج هر دو در اصل یک چیزند پس به قول شما انسان زمانی می تواند از میان دیوار عبور کند که خود را به صورت موج تبدیل کند باید بگویم بله البته با کمی تفاوت هر جسمی از میان جسم دیگر موقعی عبور می کند که از لحاظ فرکانس موجی برای عبور از داخل جسم دوم مناسب باشد برای یک مثال ذهنی پرتو الفا ( از پرتوهای سازنده تششعات رادیواکتیو) را در نظر بگیرید این پرتوها از ذرات بسیار کوچک زیر اتمی ساخته شده اند ( یعنی توجه داشته باشید که این پرتوها پایه مادی دارند ) از سوی دیگر خود این پرتوها همان طور که از نام آنها مشخص است موج هستند ، حال همین اجسام از ورقه های فلزات خاصی عبور می کنند در صورتی که مواد پلیمری خاصی وجود دارند که مانع عبور این امواج می شوند و این هیچ ربطی به انسجام این مواد ندارد چه بسا اینکه ورقه های فلزی از ساختار این آلیاژها منسجم ترند پس دلیل این که این امواج از آن ورقه های فلزی عبور می کنند چیست دلیل آن است که از لحاظ بسامد ارتعاشات با بسامد ارتعاشات آن فلز خاص هماهنگ ( همگن ) هستند پس دیدید که با استناد به آزمایشهای فیزیکی صرفاً امواج نیستند که از درون مواد عبور می کنند بلکه ماده نیز (( تحت شرایط همگنی بسامدی کامل )) باز تاکید می کنم همگنی بسامدی کامل می تواند از درون ماده دومی عبور کند . البته همچین چیزی در عالم هستی عملاً اتفاق نمی افتد اما !!! توجه کنید که در علم رایج امروزی جهان را با تمام زوایایش به یک جهان سه بعدی و در خوش بینانه ترین حالت و با در نظر گرفتن زمان جهان چهاربعدی تفسیر می کنند حال آنکه طبق نظریات و آزمایشات بسیاری در علم فیزیک جهان مادی (( تاکید می کنم جهان مادی )) یازده بعد قابل بررسی دارد یعنی جهان ما یک جهان یازده بعدی است که بسیاری از ابعاد آن موازی در حرکتند و بعضی مانند زمان و مکان دارای انحنا هستند البته خود من هم قبول دارم تصور جهان یازده بعدی بسیار سخیف و غیر منطفی به نظر می آید اما دلیل اینکه بسیاری از مسایل امکان بودن دارند اما در عمل ما نمی توانیم بدانها دست یابیم این است که این مسایل در حیطه ابعاد دیگر جهان هستند نه در چهار بعد شناخته شده امروزی برای روشن شدن موضوع فرض کنید شما یک موجود دو بعدی باشید که بر روی یک صفحه دکارتی زندگی می کنید ( صفحه مختصات دو بعدی ) بنابراین فاصله یا ارتفاع و یا حجم برای شما معنا ندارد همچنین ایجاد سایه که به دلیل وجود فاصله است برای شما غیر قابل تصور خواهد بود حال آنکه همین مسایل برای جهان سه بعدی از عوامل روزمره به حساب می روند به همین صورت است که تبدیل عصا به مار یا شفا دادن نابینایان و حنی مایلی ساده تر مانند طی العرض و علم غیب برای ما مسایلی پیچیده است و یا ما نمی توانیم وجود موجوداتی مثل جن را توصیف کنیم در صورتی که این مسایل عوامل طبیعی هستند فقط خارج از چهاربعد شناخته شده ما بنابراین اگر شما به ابعادی بالاتر از سه بعد عادی دست داشته باشید معجزه برای شما انجام شدنی خواهد بود بسا آنکه اشخاصی مانند شیخ بهایی که با دسترسی به ابعادی بالاتر از ابعاد مادی می توانسته اند کراماتی چون طی العرض انجام دهند و همچنین در حال حاضر نیزهستند افرادی که می توانند جسم خود را به مرحله انرژی برسانند و بار دیگر تجسد یابند در کل باید بگویم این امور چه از دید فراطبیعی چه از دید فیزیکی و علمی اموری غیر طبیعی نیستند بلکه قابلیت به فعلیت رسیدن را دارند خواه به فعلیت برسند و یا نه امیدوارم تا حدودی به شبهات ذهنی شما پاسخ داده باشم البته شما می توانید برای اطلاع بیشتر از این موضوع به مراجع انگلیسی زبان ، کتب فیزیک ذرات بنیادی و فیزیک کوانتوم مراجعه کنید تا بتوانید اطلاعات جامع تر و واضح تری به دست بیاورید
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 10:32 توسط رویا| |

قدرت ناشناخته در دست شما ... ! شايد تا به حال به اين موضوع فكر نكرده باشيد كه چرا به انسان اشرف مخلوقات و يا جانشنين خدا گفته مي شود در واقع انسان چيزي بيشتر از يك موجود بيوفيزيكي حاصل از فرايند تكامل است ، انسان موجودي است داراي نيروهاي عجيب و غير طبيعي كه مي تواند با آن بر طبيعت غالب شود چنين نيروهايي عموماً براي آسايش انسان و كمك به او براي داشتن زندگي بهتر از سوي خداوند به وي عطا شده است . يكي از اين نيروهاي توانمند ضمير ناخودآگاه است ، شايد تا به حال بسيار نام ضمير ناخودآگاه را شنيده باشيد اما آيا مي دانيد اين دستگاه پيچيده در درون ذهن شما چيست؟ و آيا ميدانيد نيروي عظيم اين سامانه چه كارهايي مي تواند انجام دهد ؟ آيا ميدانيد چيزي كه به نام شانس مي شناسيد در واقع ساخته همين بخش ذهن شماست ؟ در اصل ضمير ناخودآگاه بخشي از سيستم حسي-ادراكي ذهن است كه به صورت برنامه ريزي شده جهان را پردازش ميكند و شما در اين فرآيند تقريباً نقشي نداريد ضمير ناخودآگاه مانند بخش پردازش گر كامپيوتر عمل كرده اطلاعاتي را مي گيرد آنها پردازش مي كند و اطلاعات پردازش شده را بيرون مي فرستد براي درك اين موضوع اين مطلب را در نظر داشته باشيد ، اگر شما يك برنامه نويس فوق حرفه اي باشيد مي توانيد هر برنامه اي را با استفاده از زبان هاي برنامه نويسي ايجاد كنيد اما شما فقط مي توانيد كد بنويسيد و هيچ كنترلي روي مراحل پردازش كدهاي خود نداريد چيزي كه كدهاي شما را تبديل به برنامه مي كند ( كامپايلر ) است يعني چيزي كه كد را به برنامه قابل اجرا ترجمه مي كند نقش ضمير ناخودآگاه جيزي مشابه كامپايلر است يعني اطلاعاتي را مي گيرد و طبق قوانين ثابتي پردازش مي كند بنابراين اگر بدانيد فرآيند اين پردازش چيست مي توانيد مانند يك برنامه نويس برنامه هاي بنويسيد كه در دنياي واقعي اجرا مي شوند به عنوان مثال كدهايي را به ضمير ناخودآگاه خود مي فرستيد و آنگاه اين ضمير برنامه اي مي سازد كه شما را به يك پزشك معرفي كند حتي از اين بيشتر هم امكان دارد برنامه اي بسازيد كه دريا را از وسط بشكافد ! بله معجزه كار عجيبي نيست تنها مشكل اين است كه ما كد ها را نمي دانيم . علومي مثل علم جفر يا علم العداد سعي كرده اند تا حدودي اين كدها را شناسايي كنند و تا حدودي نيز موفق بوده اند . البته براي استفاده از ضمير ناخودآگاه لازم نيست قوانين جادوگري بلد باشيد ! بلكه يك قانون در مورد ضمير ناخودآگاه وجود دارد كه در زندگي روزمره بسيار پركاربرد است . قانون اين است : هر فكري كه مي كنيد به ضمير ناخودآگاه شما منتقل مي شود و اين دستگاه شروع به پردازش آن مي كند و با اطلاعات حاصل تغييري هرچند جزيي در محيط فيزيكي شما ايجاد مي كند ! بله اين موضوع كاملاً صحيح است تفكرات شما بعد از عبور از ضمير ناخودآگاه تبديل به پديده هاي فيزيكي مي شوند شايد اين ضرب المثل را زياد شنيده باشيد كه از هرچه بدم مياد به سرم مياد ! اين يك پديده طبيعي است وقتي شما مدام درباره چيزي فكر كنيد خود به خود از بخش ارادي به ضمير ناخودآگاه منتقل مي شود و اين يعني پايان كار ، شما ديگر تسلطي بر اين بخش نداريد فكر شما وارد يك چرخه غير ارادي شده است و به زودي تبديل به يك پديده فيزيكي خواهد شد و اين پديده چيست ؟ درست حدث زديد همان چيزي كه از آن مي ترسيديد دليل اصلي اين كه از چيزي كه مي ترسيد به سرتان مي آيد ترس نيست دليل اين است كه شما از ترس دائم به آن فكر مي كنيد و همين فكر به مرور تبديل به واقعيت مي شود و چه كسي آن را ساخته! بله شما مقصر هستيد اگر دائم به چيزي فكر كنيد ضمير ناخودآگاه شما آن را تبديل به واقعيت مي كند . تا به حال فكر كرده ايد كار اصلي شيطان چيست‌؟ كار شيطان چيزي جز القا فكر و آن هم معمولاً افكار بد و منفي نيست ولي شيطان يك راه عملي براي تصرف در طبيعت دارد و آن ضمير ناحودآگاه انسان است افراد ضعيف ، افراد ترسو ، افراد بدبين و شكاك و افرادي كه ذهن بيمار دارند در واقع تبديل به ماشين چاپ دستورات شيطان شده اند بنابراين به ياد داشته باشيد هرگاه فكر بدي به سراغتان آمد سريعاً فكر خود را به چيز ديگري منحرف كنيد در غير اين صورت تبديل به سرباز شيطان شده ايد قدرت تشخيص : بر خلاف ذهن آگاه شما ضمير ناخودآگاه قدرت تصميم خوب و بد را ندارد بلكه فقط مانند يك آسياب فعاليت مي كند اگر گندم در آن بريزيد به شما آرد گندم و اگر جو بريزيد آرد جو مي دهد ، افكار خوب و بد همه از سوي ضمير ناخودآگاه پذيرفته ميشوند و در صورت پافشاري شما بر اين افكار تبديل به واقعيت مي شوند پس چه بگوييد من آدم بدبختي هستم و چه باورداشته باشيد آدم خوش بختي هستيد در هر دو صورت حق با شماست . خوب ، اين ابزار در اختيار شماست و اين شماييد كه انتخاب مي كنيد چه چيزي را به دست اين ماشين مغزي بسپاريد ! ثروت ، خانواده خوب ، موفقيت كاري ، زيبايي ظاهري ، آرامش خيال ، زندگي مرفه و يا بي پولي ، بدشانسي ، بدبختي ، انزواي اجتماعي و در كل عدم موفقيت تنها كاري كه بايد بكنيد اين است هدف خود را انتخاب كنيد آن را بنويسيد و همواره به آن فكر كنيد سپس صبر داشته باشيد ايمان داشته باشيد دير يا زود به هدف خواهيد رسيد به همين دليل براي انسان هيچ جيز غير ممكن نيست .
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 10:29 توسط رویا| |

از نظر اسلام چرا تناسخ ارواح باطل است؟

در این باره توجه به چند نكته لازم است:
الف) اولاً تناسخ داراى اقسامى است مانند:
1- ملكى.
2- ملكوتى
.

تناسخ ملكى نیز بر دو گونه است: الف) تناسخ نزولى، ب) تناسخ صعودى. لیكن شما مقصود خود را از تناسخ بیان نكرده و معلوم نساخته‏اید كه كدام یك از آنها مورد سؤال شما است.
ب ) در میان فلاسفه اسلامى و غربى براهینى بر استحاله تناسخ ذكر گردیده كه برخى از آنها نافى همه گونه‏هاى تناسخ است و بعضى دیگر صرفاً تناسخ نزولى یا صعودى را انكار كرده است.
ج ) ابطال تناسخ براساس اختلاف مبانى فیلسوفان در بحث حدوث و قدم و كیفیت ارتباط روح با بدن، متفاوت است.
د ) فیلسوفان مشائى كه قائل به حدوث نفس بوده و رابطه آن را با بدن، رابطه قابل و مقبول مى‏دانند، مى‏گویند:
1- با رسیدن بدن به مزاج مناسب، نفسى حادث مى‏شود و به بدن تعلق مى‏گیرد.
2- اگر نفس دیگرى كه در اثر مرگ بدن خود را رها كرده است، بخواهد به آن بدن جدید تعلق بگیرد، لازم مى‏آید كه دو نفس به یك بدن تعلق پذیرد.
3- چنین چیزى محال است؛ زیرا هر كس با علم حضورى یگانگى خود را شهود مى‏كند.
ه ) ملاصدرا نیز با تكیه بر جوهرى و اعتقاد به «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» بودن نفس، چنین استدلال مى‏كند:
1- تعلق نفس به بدن یك تعلق ذاتى و تركیب آن دو؛ تركیب اتحادى و طبیعى است نه انضمامى و صناعى.
2- جوهر نفس و بدن با یكدیگر در حركت و سیلان‏اند؛ یعنى، در آغاز پیدایش نسبت به كمالات خود بالقوه‏اند و رو به سوى كمال و فعلیت دارند.
3- تا زمانى كه نفس به بدن عنصرى تعلق دارد، درجات قوه و فعلیت او متناسب با درجات قوه و فعلیت بدن خاص او است.
4- هر نفسى در مدت حیات دنیوى‏اش با افعال و اعمال خود به فعلیت مى‏رسد. ازاین‏رو سقوط آن به حد قوه محض محال است.
5- اگر نفس پس از مفارقت از بدن بخواهد به بدن دیگرى در مرتبه جنینى و مثل آن تعلق بگیرد، ناگزیر بدن در مرتبه قوه و نفس در مرتبه فعلیت خواهد بود.
6- چون تركیب نفس و بدن اتحادى و طبیعى است، نه انضمامى (یعنى هر دو به یك وجود موجودند) تركیب بین دو موجود بالقوه و بالفعل محال است، (اسفار، ج 9، ص 2).
و ) جان هیك(Jan Hick) مى‏گوید: اگر رابطه وضع كنونى با كودكى خود را در نظر بگیریم، تنها معیارى كه مى‏تواند به وحدت ما در سنین كنونى و كودكى حكم كند، خصوصیات جسمانى و روان‏شناختى ما نیست. زیرا این دو چنان تحول یافته‏اند كه دیگر نمى‏توان به وحدت شخص حكم كرد؛ بلكه تنها خاطره‏هاى كم‏رنگى كه من از كودكى خود دارم، ما را به هم پیوند مى‏دهد. سؤال این است كه در نظریه تناسخ به چه ملاكى مى‏توان گفت كه فرد كنونى همان فردى است كه مثلاً پانصد سال پیش مى‏زیسته است و كسى راجع به او اطلاع یا خاطره‏اى ندارد. اگر ملاك استمرار خاطره باشد، در اكثر قریب به اتفاق، فرد هیچ خاطره‏اى از زندگى گذشته خود ندارد. اگر ملاك استمرار جسمانى است؛ باز در نظریه تناسخ مصداقى ندارد، زیرا در این نظریه گفته شده [است‏] كه فرد گاهى به عنوان مرد، گاهى به عنوان زن و گاهى در نوع بشرى و گاه در نوع دیگرى چون یك حیوان به دنیا مى‏آید. تنها ملاكى كه مى‏توان در این باره فرض كرد، گرایش‏هاى روان‏شناختى است. ادعا مى‏شود كه فرد «ب» كه تناسخ یافته «الف» است، همان ویژگى‏هاى روان‏شناختى را دارد كه «الف» داشته است. اگر «الف» مغرور بوده است «ب» نیز مغرور است و اگر «الف» در طى زندگى گذشته خود به هنرمندى بزرگ تبدیل شده است، «ب» زندگى خویش را با گرایش شدید هنرى آغاز مى‏كند و... . اما باید توجه داشت كه در دو فرد معاصر كه ویژگى‏هاى مشابهى دارند، نمى‏توان آنها را «یك فرد» نامید. پس در مورد بحث ما كه دو فرد هم زمان نیستند، این شباهت باید در اغلب موارد چنان عام و گسترده باشد كه بتوان براى آن مصادیق مختلف و متعددى برشمرد، چرا كه ممكن است «الف» و «ب» متعلق به نژادها و انواع و محصول تمدن‏ها، سرزمین‏ها و دوره‏هاى تاریخى مختلفى باشند؛ ولى چنین شباهت‏هاى عامى به خودى خود هرگز موجب نمى‏شوند كه ما این دو فرد را شخص واحدى بدانیم، (جان هیك، فلسفه دین، ترجمه: بهرام راد، ص 276 - 269).

البته بنده شخصا هنوز در حال بررسی و تحقیق هستم و هنوز نتایج تحقیقاتم به جایی نرسیده که این مسئله رو رد یا تایید کنم.

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 13:18 توسط رویا| |

نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 23:37 توسط رویا| |

شعر دختر نوجوانی سرطانی، از آخرین روزهای زندگی اش. ظاهرا این شعر را به یکی از پزشکانش داده بود. هر چه هست حالا به لطف ایمیل دست به دست بوییده می شود. 

 

رقص آرام


آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید
در حالیکه به بازی "چرخ چرخ " مشغولند؟
و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،
آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟
تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید،
آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟
یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید،
آن زمان که در مغرب فرو می رود؟
کمی آرام تر حرکت کنید
اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
زمان کوتاه است
موسیقی بزودی پایان خواهد یافت
آیا روزها را شتابان پشت سر می   گذارید؟
وقتی از کسی می پرسید حالت  چطور است،
آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
هنگامی که روز به پایان می رسد
آیا در رختخواب خود دراز می کشید
و اجازه می دهید که صدها کار
ناتمام بیهوده و روزمره در سر شما رژه روند؟
سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب   کنید .
اینقدر تند و سریع به رقص در   نیایید .
زمان کوتاه است     
موسیقی دیری نخواهد پائید
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،
  "فردا این کار را خواهیم کرد "
و آنچنان شتابان بوده اید
که نتوانید غم او را در چشمانش   ببینید؟
تا بحال آیا بدون تاثری اجازه داده اید دوستی ای به پایان   رسد،
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی   ندارید؟
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط    به این خاطر که به او بگویید:
دوست من، سلام؟
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید .
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید .
زمان کوتاه است . موسیقی دیری نخواهد پایید .
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید .
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید .
زندگی که یک مسابقه دو نیست !
کمی آرام گیرید به موسیقی گوش سپارید،
پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد .

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 17:28 توسط رویا| |

امروز صبح خواب مونديم !

يعني از قصدي خواب مونديم ! ( با اين كه آقاي شوشو صبح ما را قبل از رفتن بيدار كرد ! اما ما پتو رو كشيديم روي سرمون و قصدي خواستيم خواب بمونيم ! در نتيجه فسقلمون هم ناچارا مجبور شد خواب بمونه و بازم در نهايت مجبور شديم امروز را در خانه بمانيم و استراحت فرماييم و ويكتوريا ببينمي تا خرخره !!! 

بابا چقدر بگيم اين سريالها رو نزارين !!!!!!!! آخرشم ما رو از راه صراط مستقيم منحرف ميكنن اينا !!!!!

( پروردگارا !‌خواهشن ما را به راه راست هدايت فرما !!!!!!!! اگرنه راه راست را به سمت ما كج فرما! ) 

الن هم فسقل مادر كنار دست ما نشسته و مدام خواهش ميكند كمدي تر بنويسيم !

نمرديم يكي عاشق نوشته هاي كمدي ما شد !!!! ما اينجا داريم مينويسيم ! و او كنار ما نشسته و از ما مي خواهد بلند برايش بخوانيم چه مينويسيم و او از خنده ريسه ميرود !   

من پيشنهاد ميكنم كه مربيان مهد كودك از روش من استفاده نماييند و جلوي نو نهالان عزيز به فعاليتهاي مجازي از جمله وبلاگ نويسي و چت و مسنجر و ايميل و كلوپ بپردازند !!! والا براي آيندشون مفيده ! 







نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 11:16 توسط رویا| |


Design By : Night Skin

مرجع کد آهنگ